تبليغاتX
حرا ر

این روزها کمتر کسی به چیزی جز التهابات پس از انتخابات می اندیشد. اکثریت مردم پیگیر چند و چون قضایای اخیر هستند. دستگیری روزنامه نگاران و فعالان سیاسی اصلاح طلب و کشته و زخمی شدن بسیاری از دانشجویان و هموطنان در درگیری های چند روزه اخیر از اهم مسائل به حساب می آید. فضای کشور در بسیاری از شهرهای بزرگ فضایی امنیتی است.  فشار بر مطبوعات و رسانه های اصلاح طلب مشهود و محسوس است. توقیف و فیلتر شدن سایت ها و وبلاگ ها نشان از این محدودیت های بسیار است. حاکمیت با اعتراضات مدنی مردم و هواداران کاندیداهای معترض برخوردهای نامناسبی داشته است.

حوادث تالم بار اخیر خصوصا دستگیری فعالان فکری سیاسی مرا به یاد دوران دانشجویی و سمینارهایی که برگزار می شد انداخت. خصوصا سمینارهایی که برای مرحوم دکتر شریعتی تدارک دیده می شد.

29خرداد سالروز درگذشت شریعتی است. به مناسبت سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی ، شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه های شیراز و علوم پزشکی سمینارهایی در تاریخ های 29 و 30 خرداد 1376 در تالار صدرا و سینای دانشکده پزشکی واقع در خیابان نشاط شیراز برگزار نمود. در این سمینار آقایان علیرضا علوی تبار، محمدجواد کاشی، محسن کدیور، عمادالدین باقی و اکبر گنجی به ایراد سخنرانی پرداختند.

من نیز به عنوان دانشجوی دانشگاه شیراز و علاقه مند به این مسائل در سمینار مذبور حضور داشته و اکثر سخنرانی ها را مستمع بودم و گوشه هایی از این سخنرانی ها را یادداشت نمودم.

بعضی از سخنرانان این سمینار دانشجویی بعداً به خاطر صحبت هایی که در این همایش ایراد کردند تحت فشار واقع شدند و حتی روانه بازداشت شدند. خصوصاً اکبر گنجی که به خاطر سخنرانی «شریعتی و فاشیسم اسلامی» که در آن سمینار بیان نمود و درمجله کیان نیز به چاپ رسید متعاقب آن دستگیر و به مدت سه ماه بازداشت گردید و همین بازداشت سرآغازی بود بر بازداشت ها و زندانی های بعدی ایشان.

در این سمینار دکتر کاشی درباره نظریات شریعتی و مارکس صحبت نمودند و جداگانه به تبیین دیدگاه ها و نظریات این دو متفکر پرداختند.

دکتر کدیور سخنرانی خود را تحت عنوان «حکومت دینی، مصلحت» ارائه دادند. ایشان برای حکومت دینی دو نظریه قرائت کردند.

علوی تبار در عصر سی ام خرداد درباره روشنفکری دینی پس از شریعتی سخنرانی نمودند که پس از وی اکبر گنجی مقاله خود را تحت عنوان «شریعتی و فاشیسم اسلامی » ایراد کردند. او در این سخنرانی به نکات زیر اشاره کردند:

-فاشیسم پدیده ای غیر قابل پیش بینی است.

-شریعتی: من دشمن فاشیسم هستم. یک موحد حتماً ضد فاشیسم است.

-نظریه خانم آرنت: 1-حکومت دادگرایانه که گوهر آن قانون است.2-حکومت بیدادگر که گوهر آن بی قانونی است. 3-حکومت فاشیستی که گوهر آن ارعاب و چیرگی تام است.

-کشتن شخصیت حقوقی و اخلاقی کار جنبش فاشیستی است.

-پس از کشتن این دو نوع شخصیت ، فردیت از بین می رود.

-فاشیسم علیه مدرنیته و مدرنیزه است و اساساً یک جنبش ضد مدرنیزه است.

-فاشیست فرزند راست محافظه کار(سنتی) است.

-دین ، ایدئولوژی نیست زیرا که ایدئولوژی یک پدیده مدرن است.

-روشنفکر، انقلاب، سکولاریسم، پلورالیسم، دموکراسی و جامعه مدنی همه پدیده های مدرن هستند.

-فاشیسم می آید تا دوران ماقبل مدرن را در دوره مدرن پیاده کند.

-در جامعه مدرن، ارزش انسان از ارزش اندیشه برتر است ولی در جامعه ماقبل مدرن اینطور نیست.

-در مقابل جامعه مدنی جامعه توده ای می اید که یک جامعه ایدئولوژیک  و یک جامعه سرکوبی است.

امروزه بعضی از آن سخنرانان و روشنفکران از جمله گنجی و کدیور در ایران نیستند. برخی نیز با همه فشارهایی که بر فضای فکری-مطبوعاتی کشور وارد است به کارهای نوشتاری و روشنفکری خود مشغولند و بعضی از دوستان آنان نیز چون دکتر حجاریان با وجود شرایط نامناسب جسمی در بند و بازداشت به سر می برند.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:8 توسط فرشاد تاجبخش |

تا کنون در عمر چندساله فعالیت های فرهنگی و سیاسی خود تا این اندازه دچار یاس و سرخوردگی نشده بودم.  در عین حال هیچ زمانی نیز تا این اندازه با شور و اشتیاق وصف ناپذیری پای صندوق های رای نرفته بودم. پس از یک روز کاری سخت بیش از دو ساعت در صف طویل اخذ رای و انتخابات ایستادم و رای خود را با علاقه بسیار به صندوق انداختم.

در این انتخابات اکثریت قاطع ایرانیان- چه داخل و چه خارج- به این نتیجه رسیده بودند که باید با گستردگی هرچه تمام شرکت نمایند و برای تغییر وضعیت ناموزون موجود وارد انتخابات شوند ولی غاقل از اینکه بر سر آنها کلاه خواهد رفت و آنچه حاصل خواهد شد چیزی است ورای همه این شور و اشتیاق ها.

دولت به ملت خیانت کرد. نهادهای مسئول برگزاری انتخابات آشکارا برای تداوم قدرت دولت نهم به رای و نظر ملت در یک حرکت و سناریوی سازماندهی شده پشت نمود. اکنون و پس از این سناریوی زشت و کثیف٬ سکوت و یاس و سرخوردگی در چهره مردم اکثر استان های کشور محسوس و مشهود است. مردم نتیجه اراده و حضور حداکثری خود را برای اصلاح وضعیت موجود ندیدند. وزارت کشور آشکارا با تقلبات و تخلفات بارز خود نتیجه آرا را تغییر داد و بالعکس نمود.

در این انتخابات ملت ایران در هر نقطه ای از جهان با شور و شعف خاصی شرکت نمودند تا به روند غلط اداره کشور جواب "نه" بدهند اما نمی دانستند که اینگونه در بازی خائنانه قدرت قدرتمداران مات و مبهوت می شوند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:37 توسط فرشاد تاجبخش |

من رای می دهم.

من رای می دهم چرا که از وضعیت فعلی جامعه ایران ناراضی ام:

اقتصاد ایران اقتصاد بیماری است. نرخ تورم نرخ بالایی است. رکود و بیکاری بیداد می کند. آزادی های سیاسی٬ مدنی و اجتماعی کمتر به چشم می خورد. فشار زیادی بر مطبوعات تحول خواه وارد است. دانشجویان سیاسی و مخالف دولت به زندان می روند. بسیاری از مدیران و مسئولین دولتی از کارایی مناسب برخوردار نیستند. ایران وجهه بین المللی خوبی در نزد کشورهای پیشرفته دنیا ندارد و...

من رای می دهم چرا که چاره دیگری جز این ندارم.

من رای می دهم و به اصلاح طلبان و تحول خواهان رای می دهم چرا که در صورت رای ندادن من ها٬همین وضعیت بغرنج جامعه تمدید و حتی بدتر می شود.

من رای می دهم و به میرحسین موسوی رای می دهم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 21:56 توسط فرشاد تاجبخش |

 

برای اطلاع و مشاهده ی مطالب و یادداشت های این شماره ی فصلنامه ی فراسو به آدرس وبلاگ این نشریه مراجعه فرمائید:

وبلاگ فراسو www.farasoomag.blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:11 توسط فرشاد تاجبخش |

منطقه ممسنی در ابتدای دهه ۴۰ شمسی به عنوان شهرستان ممسنی شناخته شد و در جغرافیای ایران شکل تازه ای یافت. قبل از آن به عنوان بخشی از کازرون به حساب می آمد.

سرهنگ تژده به عنوان اولین فرماندار ممسنی به تغییر و تحولات گسترده ای در زمینه های خدمات عمرانی٬ فضای سبز٬ بهداشت٬ کشاورزی و باغداری٬ ارتباطات و... همت گماشت که برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توان به شماره جدید نشریه فراسو که در طی چند روز آینده منتشر میشود رجوع نمود.

با حضور تژده٬ ممسنی و خصوصا مرکز آن نورآباد٬ صاحب چهره ای سبز و جدید شد. بولوارها و خیابان های منظم و دلباز و وجود درختان تنومند و سرسبز به شهریت نورآبادممسنی افزود. اما این تغییرات نیک و مثبت با رفتن تژده به درستی ادامه نیافت.

در طی دهه های اخیر فرمانداران و شهرداران زیادی آمده و رفته اند. هر یک در حد بضاعت و توان فکری خود کاری کرده یا نکرده اند. اما آنچه امروز بعد از چند دهه در میان کوچه و پس کوچه های شهر نورآباد ممسنی مشاهده می کنیم چیزی فراتر از کارهای دهه ۴۰ نیست. شهر و منطقه در حیطه مسائل عمرانی و زیرساختی رشد چشمگیری نیافته است.

نوراباد ممسنی برای بزرگ شدن٬ مهم شدن و شناخته تر شدن احتیاج به مدیریت های خلاقانه و بلندپروازانه ای دارد. ممسنی برای ورود به عرصه رقابت های توسعه ای با مناطق دیگر باید به ساخت نمادهای مستحکمی در زمینه های اقتصادی٬ توریستی٬ کشاورزی و حتی صنعتی بپردازد. ارتباطات گسترده مدیریتی با شیراز و پایتخت در این زمینه می تواند از اهمیت مهمی برخوردار باشد. با رایزنی های گسترده٬ جذب منابع و امکانات دور از دسترس نیست. بی شک تعدد و وفور متخصصین محلی و منطقه ای برای استفاده بهینه این منابع و سرمایه گذاری ها می تواند کمکی دوچندان به شمار آید.

لیاقت و ظرفیت ممسنی در زمینه های مختلف توسعه فراتر از آنچه که امروز می بینیم هست.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:47 توسط فرشاد تاجبخش |

۱-برشماری مشکلات فرهنگی و اقتصادی در جامعه و منطقه ما کار بسیار سهل و ساده ای است. مشکلاتی که عمر بعضی از آنها برابر با ده ها و صدها سال از زندگی مردم ماست و برخی نیز به تفکرات و سیاست های مدیریتی حاکمان فعلی و دهه های اخیر مربوط است.

در جامعه و خصوصا منطقه ما گفتگو و متعاقب آن تحمل نقد، گفتمانی است که هنوز نهادینه نشده است. سیاسیون و مخالفان فکری عقیدتی سیاسی کمتر حاضر به گفتگو با همدیگرند. هر یک به جای ابراز تفکرات و اعتقادات خاص خویش، تفکرات رقیب را به سخره می گیرند و حاضر به تعامل و گفتگو برای حل مشکلات فی مابین نیستند.

فعالان سیاسی فرهنگی قبل از رسیدن به قدرت بحث گفتگو و تعامل با یکدیگر را سرلوحه برنامه ها و استراتژی های خود قرار می دهند اما پس از ورود به عرصه قدرت و مدیریت بر مناصب قدرت نه تنها به گفتگو و تبادل نظر و مشاوره با متخصصین وقعی نمی نهند بلکه خیلی از آنها را از راه های مختلف از سر راه خود برمی دارند و در واقع به جای گفتگو به مبارزه با آنها برمی خیزند.

۲-جامعه امروز ما بیشتر از هر چیز نیاز به اخلاق و توجه به شاخصه های انسانی دارد. اخلاق و مسائل انسانی وضعیت مطلوبی ندارند. در جامعه امروز به راحتی گروهی گروه دیگر را تخریب و تهدید می کند صرفاً به این دلیل که مثل او نمی اندیشند و مثل او زندگی و فکر نمی کنند و به گونه دیگری راه می روند. چنین خصوصیاتی در جوامع توده ای(مقابل جامعه انسانی و مدنی) یعنی جوامعی که به جای انسان به یک فکر و اندیشه خاصی توجه داده می شود شکل و رنگ و لعاب می گیرد.

اخلاق به راستی زیر پا گذاشته شده است. اخلاق ٬ مدارا و تحمل شاخصه ها و پیش نیاز های توسعه و ترقی یک جامعه و حکومت است. دشمن تراشی و دشمن سازی ها نفعی برای جامعه امروز ندارند.

نیم نگاهی به گذشته و نگاهی به چشم اندازهای پیشرو ما را بر آن می دارد که به اصلاح و تغییر وضعیت حال بپردازیم. با شناخت ما از وضعیت گذشته به درستی می توان وضعیت حال را حل و فصل نمود و یا لااقل در مسیر حل و فصل گام نهاد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:46 توسط فرشاد تاجبخش |

مسیر ورودی شهر نورآباد ممسنی توسط نیروهای انتظامی-امنیتی مسدود شده بود. تعدادی از این نیروها ایستاده و در عین حال چند ماشین به شکل ضربدری ورودی شهر را قرق کرده بودند.

ماشین حامل خاتمی و همراهان به ورودی شهر رسیده بود. من نیز به همراه جمعی از دوستان در خودروی سمندی به دنبال سانتافای وی در حرکت بودیم.

خودروی حامل خاتمی و هیأت همراه را که در صدر خودروها بود نگه داشتند و اشاره کردند که باید از مسیر کمربندی گذر کنند و اجازه ورود به شهر را ندارند. به نظر می رسید در این کارشان نیز پافشاری می نمودند. اما خاتمی همانگونه که به ممانعت فرماندار شیراز برای ورود به شاه چراغ وقعی ننهاد اینجا نیز به عمل نادرست اجراکنندگان سیاست های نادرست دولتیان توجهی نکرد و به راننده خودرو گفت که به سمت شهر حرکت کن.

نیروهای امنیتی لباس شخصی سعی داشتند هر طور شده از ورود او به شهر جلوگیری نمایند حتی تعدادی از آنها به سانتافای حامل خاتمی آویزان شده بودند اما در این کار موفق نشدند. خاتمی برای ورود به شهر و دیدار با مردمی که قبل از انتخابات خرداد 76 استقبال بی نظیری از او نموده بودند مصر و پابرجا بود و می دانست که مردم ممسنی به استقبال او در میانه شهر ایستاده اند.

خاتمی به شهر وارد شد و استقبال پرشوری از وی به عمل آمد ولی کارشکنی مسئولین شهر به گونه ای بود که اجازه اطلاع رسانی، تبلیغات، نصب تراکت و پلاکارد به ستاد حامی خاتمی را نداده بودند. آنها حتی مانع آوردن بلندگو و وسایل صوتی شدند و برای سخنرانی وی که 8 سال رئیس جمهورشان بود نیز مکانی را تجویز ننمودند. نهایتاْ محمد خاتمی برای جمعیت بالغ بر ۵ هزار نفری استقبال کنندگان دقایقی را با بلندگوی دستی سخنرانی کرد که البته خیلی از مستمعین اصلاْ متوجه صحبت های او نشدند.

به راستی حاکمیت فعلی با چنین کارشکنی هایی به کجا می رود؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:52 توسط فرشاد تاجبخش |