چه راهکاری مانده است؟ چه شیوه ای برای دستیابی به حقوق از دست رفته ملت بزرگ ایران مانده است؟ آیا می توان به آینده این وضعیت امنیتی خوشبین بود؟ آیا می توان به طلوعی درخشان در این وادی غروب غم انگیز دلخوش بود؟
اعتماد به حاکمیت و همراهی با آن به شدت در میان طیف های مختلف مردم از بین رفته است. مولفه های دموکراسی نظیر انتخابات و قوانین مربوطه به شکلی اساسی صدمه دیده و دچار سکته گردیده است. همه راهها بر تحول خواهان و تغییرطلبان مسدود شده است. نه تریبونی برای آنها باقیمانده و نه شمیم امیدی برای دستیابی به این تریبون. فعالان سیاسی و روزنامه نگاران کاربلد در بند و زندانند. فضای تهدید و ارعاب و سانسور فضای مسلط بر احزاب و مطبوعات است.
اعتراض کردن به این روند همان و منافق و انگلیسی و صهیونیست خوانده شدن همان. دفاع نمودن از حقوق تضییع شده همان و اراذل و اغتشاش گر خوانده شدن همان.
روزها و آینده سختی در پیش است. شاید در میان مردم امنیت فیزیکی و جانی برقرار باشد ولی به درستی که از امنیت ذهنی و روانی خبری نیست. بحث بر سر مساله کوچکی نیست بحث بر سر مشروعیت حاکمیت است. حاکمیت در صورتی که بخواهد به این روند بی توجهی به افکار عمومی ادامه دهد به سختی خواهد توانست رابطه خود با مردم را ترمیم نماید و جو اعتمادسازی به وجود آورد. دوام و پایداری حکومت ها به مشروعیت آنها بستگی دارد. دستگیری ٬ ضرب و شتم و کشتن مردم و ارعاب و تهدید و سانسور عقاید و نظرات تغییرخواهان شاید در کوتاه مدت مشکلی از مشکلات حاکمیت را حل نماید ولی یقینا در دراز مدت به نفع آنها نخواهد بود همانگونه که در تاریخ آمده و ثبت شده : خون بر شمشیر پیروز است.
سرکوب٬ بازداشت و کشتار راه حل هزاره سوم نیست. راه برونرفت از مناقشات فعلی تنها و تنها توجه به افکار عمومی است. حاکمان برای بقای خود فقط و فقط باید به تغییر مواضع جناحی و خودخواهانه خود روی آورند و به آرای مردم اهتمام و توجه ویژه ای بنمایند وگرنه دوام و قوامی نخواهند داشت. مردم ایران خاص تر از آنند که بتوان آنها را با کشورهای دیگری مقایسه نمود و برایشان نسخه های استبدادی چید.

این روزها کمتر کسی به چیزی جز التهابات پس از انتخابات می اندیشد. اکثریت مردم پیگیر چند و چون قضایای اخیر هستند. دستگیری روزنامه نگاران و فعالان سیاسی اصلاح طلب و کشته و زخمی شدن بسیاری از دانشجویان و هموطنان در درگیری های چند روزه اخیر از اهم مسائل به حساب می آید. فضای کشور در بسیاری از شهرهای بزرگ فضایی امنیتی است. فشار بر مطبوعات و رسانه های اصلاح طلب مشهود و محسوس است. توقیف و فیلتر شدن سایت ها و وبلاگ ها نشان از این محدودیت های بسیار است. حاکمیت با اعتراضات مدنی مردم و هواداران کاندیداهای معترض برخوردهای نامناسبی داشته است.
حوادث تالم بار اخیر خصوصا دستگیری فعالان فکری سیاسی مرا به یاد دوران دانشجویی و سمینارهایی که برگزار می شد انداخت. خصوصا سمینارهایی که برای مرحوم دکتر شریعتی تدارک دیده می شد.
29خرداد سالروز درگذشت شریعتی است. به مناسبت سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی ، شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه های شیراز و علوم پزشکی سمینارهایی در تاریخ های 29 و 30 خرداد 1376 در تالار صدرا و سینای دانشکده پزشکی واقع در خیابان نشاط شیراز برگزار نمود. در این سمینار آقایان علیرضا علوی تبار، محمدجواد کاشی، محسن کدیور، عمادالدین باقی و اکبر گنجی به ایراد سخنرانی پرداختند.
من نیز به عنوان دانشجوی دانشگاه شیراز و علاقه مند به این مسائل در سمینار مذبور حضور داشته و اکثر سخنرانی ها را مستمع بودم و گوشه هایی از این سخنرانی ها را یادداشت نمودم.
بعضی از سخنرانان این سمینار دانشجویی بعداً به خاطر صحبت هایی که در این همایش ایراد کردند تحت فشار واقع شدند و حتی روانه بازداشت شدند. خصوصاً اکبر گنجی که به خاطر سخنرانی «شریعتی و فاشیسم اسلامی» که در آن سمینار بیان نمود و درمجله کیان نیز به چاپ رسید متعاقب آن دستگیر و به مدت سه ماه بازداشت گردید و همین بازداشت سرآغازی بود بر بازداشت ها و زندانی های بعدی ایشان.
در این سمینار دکتر کاشی درباره نظریات شریعتی و مارکس صحبت نمودند و جداگانه به تبیین دیدگاه ها و نظریات این دو متفکر پرداختند.
دکتر کدیور سخنرانی خود را تحت عنوان «حکومت دینی، مصلحت» ارائه دادند. ایشان برای حکومت دینی دو نظریه قرائت کردند.
علوی تبار در عصر سی ام خرداد درباره روشنفکری دینی پس از شریعتی سخنرانی نمودند که پس از وی اکبر گنجی مقاله خود را تحت عنوان «شریعتی و فاشیسم اسلامی » ایراد کردند. او در این سخنرانی به نکات زیر اشاره کردند:
-فاشیسم پدیده ای غیر قابل پیش بینی است.
-شریعتی: من دشمن فاشیسم هستم. یک موحد حتماً ضد فاشیسم است.
-نظریه خانم آرنت: 1-حکومت دادگرایانه که گوهر آن قانون است.2-حکومت بیدادگر که گوهر آن بی قانونی است. 3-حکومت فاشیستی که گوهر آن ارعاب و چیرگی تام است.
-کشتن شخصیت حقوقی و اخلاقی کار جنبش فاشیستی است.
-پس از کشتن این دو نوع شخصیت ، فردیت از بین می رود.
-فاشیسم علیه مدرنیته و مدرنیزه است و اساساً یک جنبش ضد مدرنیزه است.
-فاشیست فرزند راست محافظه کار(سنتی) است.
-دین ، ایدئولوژی نیست زیرا که ایدئولوژی یک پدیده مدرن است.
-روشنفکر، انقلاب، سکولاریسم، پلورالیسم، دموکراسی و جامعه مدنی همه پدیده های مدرن هستند.
-فاشیسم می آید تا دوران ماقبل مدرن را در دوره مدرن پیاده کند.
-در جامعه مدرن، ارزش انسان از ارزش اندیشه برتر است ولی در جامعه ماقبل مدرن اینطور نیست.
-در مقابل جامعه مدنی جامعه توده ای می اید که یک جامعه ایدئولوژیک و یک جامعه سرکوبی است.
امروزه بعضی از آن سخنرانان و روشنفکران از جمله گنجی و کدیور در ایران نیستند. برخی نیز با همه فشارهایی که بر فضای فکری-مطبوعاتی کشور وارد است به کارهای نوشتاری و روشنفکری خود مشغولند و بعضی از دوستان آنان نیز چون دکتر حجاریان با وجود شرایط نامناسب جسمی در بند و بازداشت به سر می برند.